هیچوقت دوست نداشتم یک مسئله روحل نشده رها کنم و اصولا پاک کردن صورت مسئله هم به نظرم همیشه غلط بوده ولی شاید صورت مسئله رو اشتباه طرح کرده باشم .شاید ...
نمی دونم شاید شروع دوباره واین بار از یه جای دیگه یه راه حل مناسب باشه و شاید هم نه...
شاید یه مدت خلوت با خودم مثل این چند روز علاوه براینکه حالم رو بهتر کنه باعث بشه یه مروری روی خودم بکنم و اشکالهام رو بیشتربشناسم وبیشتراصلاحشون کنم...
ولی آیا اصراری هست برای ادامه؟پاسخ من اینه که نه!خیلی بدیهیه که آدمها اگر از چیزی خوششون بیاد میرن دنبالش و فقط وقتی بهش میرسن که اونم ازشون خوشش بیاد!!نمی دونم آخرش چیه ولی می دونم که خوبه این رو حس می کنم ، و یه حس خیلی قوی بهم می گه آخر آخراین ماجرا یه چیزخوب باقی می مونه ، اینکه اون چیه نمی دونم ولی هرچی هست ازجنس دوری یا غم یا آزار یا ... نیست.به قول یکی ازاستادام وقتی توی دلت صاف باشه و نسبت به یه چیزی خالص باشی که نه بتونی دروغ بگی نه خیانت،آخرهمچین چیزی همیشه خوبه...
