زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟
ساغر و باده و باد است به دستم به تو چه؟
تو اگر گوشه محراب گرفتی، صنمی گفت چرا؟!
من اگر گوشه میخانه نشستم به تو چه؟
آتش دوزخ اگر قصد من و تو بکند
تو که خشکی چه به من، من که تر هستم به تو چه؟
-پینوشت:
شاید بگویی که خودم دقیقا الان توی همان موضع مورد نقدم نشسته ام! خوب کاریش نمیشود کرد هر چند که به تو چه؟!! ولی به خودتان نگیرید!آنوقت فکر می کنم شما هم در مرکز عالمید و قبله ای برای خودتان!!
وقتی کسی تو را به عمد در نظر نمی گیرد همانقدر به توجه کرده است که بیش از حد به تو توجه کند!!
و وای به وقتی که احمقی، سعی کنه ادای آدمای عاقل رو در بیاره... هم خودش رو بیچاره می کنه هم اطرافیانش رو...
داشتم فکر می کردم، چرا بچه هایی که میان فیزیک یه جوری می شن که از هزار کیلومتری هم میشه تشخیصشون داد، شاید چون آرزوهاشون رو دست نیافتنی می بینن(خودمم جزئشونم)، و کودک درون می مونه با کلی ناز و ادا که به هر حال باید یه جوری راضیش کرد دیگه...
و در هرکسی حماقتی هست، و بر آن پیروز نمی شود مگر آنکه خود را بشکند...
شاه شمشادقدان، خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر برمن درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود؟
بنده من شو و بر خور ز همه سیم تنان
کمتر از ذره نه ای پست مشو مهر بورز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد
گفت: "پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
دامن دوست بدست آر و ز دشمن بگسل
مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان!"
با صبا در چمن لاله سحر می گفتم
که شهیدان که اند این همه خونین کفنان؟
گفت حافظ من و تو محرم این راز نه ایم
از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان
پی نوشت: اگر مشکلی داری با خود حضرت حافظ دعوا کن!
۲. هرچی حرص می خوره من بیشتر قاطی می کنم، می گم بابا جون بی خیال، وقتی عالم و آدم دست به دست هم می دن که نشه، زور نزن! نمیشه! بابا جان وقتی نمی خواد نمیشه حالا به چه زبونی بگم می فهمی؟! می گه نمی فهمه داره اشتباه می کنه، می گم ببین اونی که نمی فهمه تویی تهش اینه که پشیمون میشه دیگه، خیلی خوب خودشم پاش وایمیسه، تو راهت جداست، میگه هرچی میکشم از این بهاره، مسخره ترین چیز دنیاست... کی گفته دو هفته باید تعطیل بشه که آدم این جوری دستش بمونه تو حنا؟!!
۳. همش خوابه مامان میگه خوبه یه بهونه داری که تنبلیت رو توجیه کنی! خوبه کی تو این هوا خوابش می گیره، مردم میزنن تو دشت و باغ سرکار علیه همش خوابین! شاکی شاکی اخم می کنه میگه مامان من آلرژی دارم، با یه لحنی که مامان حرصش در میاد بلند اداش رو در میاره: آلررررررررررررررججججججججییییی؟!! پاشو جمع کن خودتو...
۴. ته تهش اینه که نه داداش با این خیال پردازیا و فال حافظ گرفتنا به هیچ کجا نمی رسیم! نه داداش به قول جناب سعدی: "بار فراق دوستان بس که نشسته بر دلم، می روم و نمی رود ناقه به زیر محملم!!"