تبليغاتX
بساباد - دلم
سر ما و آستان حضرت دوست که هرچه بر سر ما می رود ارادت اوست...
دلم شعر می خواد، آواز دسته جمعی، فرار از شهر با همه دروغ هاش، معتقدم آدمها هر کجای دنیا که باشند همینن عوض نمی شن، هر کجا که برن و از هر قوم و قبیله ای که باشن همینقدر به زندگی چسبیدن، همینقدر طبیعت اطرافشون رو تخریب می کنن که به مقاصد خودشون برسن(حالا از تخریب جنگل بگیر تا آداب و سنت هاشون، تا ضمیر و وجدانشون به بهانه پیشرفت)دلم خاک بارون خورده می خواد که خیلی هم تر نشده باشه! دلم طلوع خورشید می خواد وقتی کنار ساحل داری بهش نگاه میکنی و صدای باد تو گوشت وزوز می کنه...دلم شعر میخواد شعر حافظ که بخونم و اونیکه گوش میده اونقدربا ولع گوش کنه که از خوندن سیر نشم...کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد؟ یک نکته ازین معنی گفتیم و همین باشد...
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 20:29  توسط علی  |