شاید بیشتر از یک سال پیش اینجا نوشتم که "بیشتر آدمها خیلی چیزها را نمی فهمند و نباید از مردم انتظار فهم و شعور داشت"، به روح مبارک خودم خندیده بودم اگر میدانستم که روزی به استیصال نوشتن این پست می افتم! چند وقت پیش دوستی که دل خوشی از معرفی خودش ندارد (البته لابد دوست!) توی بخش نظرات یکی از پست ها نوشته بود که بزرگترین اشتباه زندگی اش این بوده است که به شعور مردم اعتماد کرده است...بگذریم از اینکه خوب لابد یک کاری کرده ای که این وجه مردم را هم دیده ای و یا یحتمل یکی از همان بی شعور های به اصطلاح مردم نام می تواند خود ما باشد!آنچه میخواهم بگویم این است که به گمانم از کسی که از دیگران عذرخواهی نمیکند نباید عذرخواست! چون شاید درک نکند این مطایبه برای صلح است و شاید طعنه ای بر خود او...فکر میکنم بی شعوری از خودمان نباشد کسی هم بی شعور نخواهد بود، می خواهم بگویم مردم هرچقدر هم ضریب هوشیشان کمتر از نوابغ علامه و فرزانه باشد

بازهم خرد جمعی که تبدیل به اقلا پارادایم شده است خیلی بیشتر از آن است که یک نفر دارد!به یک نتیجه جالب هم رسیده ام که شاید بزرگترین علایق من درک زندگی اجتماعی و روابط آدمهاست، نفس رابطه است که برایم جذاب است نه کیفیت آن!خوب یا بدش چندان مهم نیست، مهم این است که انسان چنان موجود پیچیده و جالبی است که روابطش در میان همنوعانش در حد محاسبات آشوب و یا توپولوژی می تواند جذاب و جالب و هیجان انگیز باشد!این روزها حسرت این را میخورم که مزه بعضی آدمها را نچشیده ام!
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 0:36 توسط علی
|