بود آیا که در میکدهها بگشاینداگر از بهر دل زاهد خودبین بستندبه صفای دل رندان صبوحی زدگاننامه تعزیت دختر رز بنویسیدگیسوی چنگ ببرید به مرگ می نابدر میخانه ببستند خدایا مپسندحافظ این خرقه که داری تو ببینی فردا
گره از کار فروبسته ما بگشاینددل قوی دار که از بهر خدا بگشایندبس در بسته به مفتاح دعا بگشایندتا همه مغبچگان زلف دوتا بگشایندتا حریفان همه خون از مژهها بگشایندکه در خانه تزویر و ریا بگشایندکه چه زنار ز زیرش به دغا بگشایند
+
نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 16:38 توسط علی
|
درباره
تو مگو ما را بدان شه بار نیست با کریمان کارها دشوار نیست...