تبليغاتX
بساباد -
هر چه می خواهم بنوسم نمی شود...

گویی کلمات بازی کودکانه ای در پیش گرفته اند:  کلمات می روند و می آیند و از ذهن پنهان می شوند. نه حوصله تحلیل اجتماعی هست و نه توان بازگویی آنچه در دل است...

نه کسی هست تا با او بشود از درد گفت و اگرهم پیدا بشود ترسی نا معلوم نمایان می شود که تردید بر دل می افکند...

و نه تن را یارای آن است که بار به تنهایی بردوش کشد...

شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی

مردی از خویش برون آید و کاری بکند؟

هر چه خواستم بیشتر بنویسم نشد...

 

+ نوشته شده توسط علی در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 و ساعت 23:38 |