تصادف!
چند روز پیش داشتم فکر میکردم که ما خدا را نمیشناسیم، یعنی انگار خدا یکی از ماست مثل ما قویتر یا ضعیف تر اصلا قبولش هم نداریم...یا اصلا بدتر یک بتی است آن بالا توی آسمان قایمش کرده اند وحالا به هر دلیلی و بهانه ای یا برای تبرک باشد یا ترس از ماورا یا سود جویی عده ای میگویند هست...اما در عمل اینطورنیست، داشتم فکر می کردم روزانه مه هزاران انتخاب مختلف داریم که به هزاران نتیجه متفاوت منجر می شوند و هر روز هر کداممان هزارتا اگر توی دلمان می گوییم که اگر اینطور میشد یا اگر آنطور می شد...و نا خوداگاه که افتاده ایم در اسارت انتخابهای دیگران حال آنکه خیلی هم اینطور نیست و گرنه آن تصور قادر بودنمان از کجا آمده است آیا از آنجاییکه خیلی وقتها خواسته ایم و شده است نبوده؟! حکایت جالبی است روزانه هزاران اتفاق می افتد و بنده ها هزاران بار به هم ستم می کنند به اینجا می رسم که خداوند رشته ها را به هم می تند و تصادفت را طوری بنا میکند که هیچ چیز انگار تصادفی نیست و در هر اتفاقی حکمتی و خیری نهفته است و اگر به اراده بنده ای خیری محقق نشود راه ها بسیارند برای تحقق آن اراده اول تازه اگر جریانی پیش آمد و آن نشد که مثلا انتظار می رفته یا اصلا این وسط به کسی ستم شد و اصلا هیچ خیری دیده نمی شد (که بعید می دانم) آن موقع مطمئنا عده ای پیدا میشوند که گناه کرده اند و ظلم وگرنه سیر وقایع هیچ وقت ظالم نیست...و جالب اینجاست که ظالم و مظلوم هر دو در گناه شریکند، ظالم به دلیل ظلمش و مظلوم به دلیل پذیرش ظلم!یعنی اگر مسئولیت عمومی و اجتماعی و خدای حاضر در جمع معنی داشته باشد همه که مسئول باشند و این را بفهمند به هم ظلم نمی کنند و گرنه خدا و جامعه ناجور به حسابشان می گذارند و حالا اگر اعتقاد جمعی نبود به خدای قادر و اجتماع مسئول، آن موقع آن جامعه محکوم به نابودی است و تاوانش را تک تک افراد و اعضای جامعه خواهند داد تازه خدا هم که بیکار ننشسته گردنش هم خیلی کلفت است! هر روز این همه تصادف!این همه عجایب؟!
یدبر الامر و یقدر لیل و النهار، لا اله الا هو، وسع علمه کل شیئ و هو العزیز الحکیم!
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم آبان ۱۳۸۹ ساعت 22:49 توسط علی
|
در طریقت هرچه پیش سالک آید خیر اوست