جنایت سعادت آباد!
۲- آیا مایه لذتی شهوتناک ولو به اندازه دوست داشتنی معمولی اینقدر زیاد است که دو نفر همدیگر را به مرگ تهدید کنند و یکی هم جان ببیازد؟! این چه جور عشقی است یا روابط پیچیده غیر فابل درک که بین چند نفر تقسیم می شود؟! و آن خانم مبرای از هر گناه و خطایی است؟! اصل دوستی بر اساس صداقت است و منفعتی که طرفینی است، آیا فقط قاتل احمق است یا مقتول که سعی نکرده بفهمد آن خانم را؟!!! یا اینکه آن خانم نفهمیده بابا جان آدم یک دل دارد و دوستی معمولی فرق دارد با این چیزی که او اسمش را گذاشته دوستی، آدم با دوستش هفته ای یکبار دو هفته یکبار یک چایی میخورد آنهم اگر دوست صمیمی باشد...و چطورمی شود که یک نفر این وسط دچار اشتباه برداشت بشود، آیا غیر از رفتار غلط و متناقض آن خانم؟!تازه این ها همه بر این اساس است که قبول کنیم خانم خودش را به خریت زده و خودش را مبرا می داند! که به من چه خودشان خواسته اند...
۳- آیا هیچ احساسی از هر نظر، به این چنین زنی جز تباهی و فساد نیست؟!هر دو مرد باید حساب کارشان را میکردند که این چنین زنی بی ارزش تر از هر چیزی است که بخواهند بر سر این دلی که هر دم در دست بادی است باهم حتی صحبت بکنند چه برسد به قتل و آدم کشی...
در طریقت هرچه پیش سالک آید خیر اوست