ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین...

 

پینوشت:

دفتر اول مثنوی یه داستان داره که یه پادشاه جهود مومن های مسیحی رو می کشت بعد یه مدت مردم از ترس ایمانشون رو مخفی می کردن خلاصه این پادشاه یه وزیر داشت که مظهر فریب و کینه و حسد هست توی داستان این وزیر یه چشم و یه گوش و یه دست و یه پای خودش رو فدا می کنه که حودش رو مسیحی جا بزنه بعد مردم بهش اعتماد کنن بعد حتی خودش رو به کشتن میده که بتونه مردم رو به جون هم بندازه...باز می گم اون وزیر اقلا به شاهی خدمت می کرد موندم بعضی از مردم به کی خدمت می کنن که این اندازه حقارت مرتکب میشن؟!حاظر میشن خودشون هم نابود بشن فقط برای اینکه خیال می کنن از تو دارن انتقام می گیرن...زهی خیال محال...