محکومیت...
وقتی تمام چیزی که از زندگی می خواهی یک درک ساده است وقتی توی جامعه ای زندگی می کنی که فهمیدن نادرترین موجودیست که قابل یافتن است وقتی زمان و مکان و عالم و آدم همگی می فهمند و تو نمی فهمی یا لااقل اینطور با تو برخورد می شود محکومی... محکومی به تنهایی، محکومی به شکست گریز ناپذیری که جامعه ات تورا بدان محکوم کرده است اصلا مهم نیست که چقدر تلاش می کنی اصلا مهم نیست که دیگران چه اشتباهاتی می کنند تنها چیزی که مهم است تویی و این تویی که به صورت ازلی تنها متولد شده ای و قرار است تنها بمانی و انگار تمام دنیا و مافیها دست به دست هم داده اند تا این یک نکته ساده را به تو بفهمانند که با تمام وجود همه تلاش می کنند به هیچ وجه من الوجوه با تو و یا هیچ کس دیگر هرگز ما نشوند...
چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم؟!
خانه اش ویران باد...
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 19:39 توسط علی
|
در طریقت هرچه پیش سالک آید خیر اوست