انفعال!
چند روز پیش از دوستی شنیدم که می گفت می خواهم به فلان اقا رای بدهم تا بهمان آقا رای نیاود... نکته جالبی توی این گزاره وحود دارد. ما مردمی هستیم که به خوبی میدانیم چه نمی خواهیم اما خیلی وقتها درست نمی دانیم چه چیز می خواهیم... هشت سال پیش مردم ما آقای هاشمی را نمی خواستند خیلیها حتی چرایش را هم نمی دانستند، گفتند هرکسی غیر از این یکی شانزده سال پیش هم همینطور حالا این یک مطلب معلوم شده است ملت ما توی این دو دهه اقلا قابل پیشبینی شده اند! همه حتی توی مناسبات اجتماعی و زندگی شخصی هم همین اصل را تبعیت می کنند کافی است به فرد بفهمانی چه چیز را نباید بخواهد او به دنبال تمام نمونه های بیرونی آن خواهد رفت نفیش خواهد کرد بدون آنکه بداند چرا... یعنی دلیل جویی و استدلال به دلایل مختلفی از زندگی ما خارج شده است شاید به این دلیل که هرگز از بزرگترهامان دلیل نخواسته ایم شاید به این دلیل که ما در گذار از جامعه پدر سالار گیر افتاده ایم و حالا دچار یک نوع پدر سالاری پنهان شده ایم... مردم ما نه می گویند بله بلد نیستند بگویند...شاید به همین دلیل است که خیلی وقتها عادت کرده ایم که وقتی جواب مثبتی می شنویم شک می کنیم... کارمان که راه می افتد تعجب می کنیم...از همین نکته هم همه دارند استفاده می کنند... مثلا خیلی ها می خواهند رای ندهند اما نمی دانند چرا؟!! می گویند چه فایده ای دارد تقلب می شود در حالی که ثابت شده است در انتخابات گذشته تقلب وسیعی آنقدر که ادعا می شد صورت نگرفته است... پس چرا چنین نه ای در ذهن افراد شکل گرفته است؟!! به نفع چه کسی این نه گفته خواهد شد؟!! می خواهم بگویم که بیایید عوض بشویم... بیایید اینبار خودمان تحلیل کنیم و خودمان نظر بدهیم و خودمان فکر کنیم و خودمان تصمیم بگیریم... بیایید انتخاب کنیم، بیایید ببینیم چه کسی امید بیشتری برای آینده مان به ارمغان می آورد، بیایید ببینیم چه کسی می تواند کشور را درست اداه کند و بیایید به او رای بدهیم...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 18:30 توسط علی
|
در طریقت هرچه پیش سالک آید خیر اوست