محبوب
دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
باز نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند...
گاهی که فشار روزگار زیاد می شود آدمی ناخودگاه به یاد امیدهای برباد رفته اش می افتد... امید به دلبری که اشاره ای بفرستد... بادی صبایی که خبری از بر ان دلبر عیار بیاورد... فقط یک ذره امید... یک ذره درک شدن... یک کم باد موافق...یک خورده وفا...
یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب
باشد که فلک زین دو سه کاری بکند...
گاهی فکر می کنم عاشقی به ما نیامده است...
پینوشت:
کجایی؟! الان به تو احتیاج دارم ده سال دیگر آشتی می کنی می دانم اما آن موقع خدا می داند چه کسی مرده باشد و چه کسی زنده...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ ساعت 1:29 توسط علی
|
در طریقت هرچه پیش سالک آید خیر اوست